السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

249

سيره معصومان ( فارسي )

دشمن بر وى تاخت و او را هزيمت داد و تنى چند از يارانش را كشت . سپس پيامبر ( ص ) على را خواست و لوايى براى او فراهم كرد و سپس فرمود : او را روانه داشتم ، تا زنده‌اى است بىآن كه بگريزد . سپس دستهايش را رو به آسمان گرفت و براى او دعا كرد و او را تا مسجد احزاب مشايعت فرمود . على بر اسبى سرخ و سپيد نشسته و به تن او دو برد يمانى بود و نيزه‌اى خطى به دست داشت . پيغمبر ( ص ) همچنين كسانى را كه قبلا بدين مأموريت اعزام كرده بود و نيز عمرو بن عاص را با على گسيل داشت . على با آنان به سمت عراق رفت و سپس از راهى سخت مسير خود را پى گرفت تا از دهانهء وادى بدانجا وارد شد . او شبها راه مىپيمود و روزها در كمين مىآسود . چون به وادى نزديك شد به يارانش فرمود كه تنگ شتران را ببندند و گفت : از اينجا حركت نكنيد و خود پيشاپيش آنها رفت و در گوشه‌اى ايستاد . چون عمرو بن عاص اين حالت را ديد در پيروزى ترديد نكرد و به فرستادهء نخستين گفت : من بدين سرزمين از على شناساترم . در اينجا كفتارها و گرگها از بنى سليم براى ما گران‌ترند پس با او گفت‌وگو كن كه اجازه دهد ما از وادى بالاتر رويم . او با على گفت‌وگو كرد و سخن را به طول داد اما على يك كلمه هم به وى پاسخ نگفت . او بازگشت و ماجرا را به همراهان اطلاع داد . عمرو بن عاص به دومين فرستاده گفت : تو بر او تواناترى پيش او برو و با وى سخن بگو . او نيز پيش على رفت . على ( ع ) همان كارى را كه با نفر اول كرده بود ، با او نيز بكرد . دومين فرستاده هم بازگشت و اصحاب را از آن چه گذشته بود ، آگهى داد . عمرو گفت : روا نيست كه ما جان خويش را تباه كنيم با ما به ميان وادى بياييد . اما كسى حرف او را نپذيرفت . چون سپيده سر زد ، على ( ع ) به دشمن كه در حال حمله بود ، سخت هجوم آورد و خداوند وى را بر آنها چيرگى بخشيد و سورهء « و العاديات ضبحا » نازل شد . آنگاه شيخ مفيد همان سخنانى را كه در تتمهء حديث سابق گفته بود ، در اينجا نيز ذكر كرده است . طبرسى در مجمع البيان مىنويسد : گفته‌اند سورهء ( و العاديات ) زمانى نازل شد كه پيامبر ( ص ) على را به جنگ ذات السلاسل فرستاد . على پس از آن كه تنى چند از صحابه بدين مأموريت اعزام شده و بازگشته بودند ، به اين نبرد فرستاده شد . در حديثى طولانى از ابو عبد اللّه ( ع ) آمده است كه فرمود : اين غزوه را ذات السلاسل خوانده‌اند چون على برخى از دشمنان را به اسارت گرفت و تعدادى را نيز بكشت و كتف اسرا را مثل زنجير به يكديگر بسته بود . برخى نيز ، چنان كه گذشت ، گفته‌اند كه سلاسل نام آبى بوده است . راوندى در كتاب الخرائج و على بن ابراهيم در تفسير خود و نويسندگان ديگر اين جنگ را به ترتيبى كه گفته شد ذكر كرده‌اند . در مناقب نوشتهء ابن شهر آشوب به هنگام ذكر غزوهء سلاسل از ابو القاسم بن شبل الوكيل و ابو الفتح حفار از امام صادق ( ع ) و مقاتل و زجاج و وكيع و ثورى و سدى و ابو صالح و ابن عباس نقل شده است كه پيغمبر ( ص ) يكى از مهاجران را با هفتصد تن روانهء اين جنگ كرد . چون او به سمت وادى رفت و خواست از بلندى به پايين رود دشمنان بر وى هجوم آورده